رادين پسر عزيز ما
 
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩٢/۱/٢۸ ز : ۱:٠٢ ‎ب.ظ | +

رادین : مامان پری پول کاغذی داری؟

مامان عزیزم کلی گشته یه بیست تومنی نو پیدا کرده داده بهش 

رادین: نه زیاد باشه

مامانم گفته برایه چی میخوای؟

رادین؟میخوام سکه بخرم

من تعجبنیشخند 

صبح اول وقت بعد از بیدار شدن از خواب

من : رادین مامانم پاشو بریم جیش کن پسرم

رادین : ندارم 

من : پاشو پسرم دلت درد میگیره فرشته تو دلت جا نداره نفس بکشه

رادین: دیروز جیش  کردم الان دیگه ندارم 

من : دیروز  جیش کردی الان نداریابله

 

پی نوشت: چند روز در حد کم به عزیزم زرده تخم مرغ میدم  خیلی خوشحالیم . روز اول که تخم مرغ پختم بابا فرزاد گفت رادین مامان نجی یه چیز خوب برات پخته میخواد بده بهت رادین که تخم مرغو دستم دید برگشته میگه تخم مرغ واقعی خوردنی خودم ؟بخورمش 

دلم براش کباب شد شب عید برایه اینکه تخم مرغ داستان نشه دوتا تخم مرغ سفالی خریدم که رنگ کنه .مدام میکرد تو دهنش بهش گفتم مامانم این خوردنی نیست .از اون روز تخم مرغ ها رو به مهمونا نشون میدادمیگفت من رنگ کردم ولی سفته خوردنی نیستناراحتبرامون دعا کنید با سر نریم تو دیوار 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩٢/۱/٢۱ ز : ۱:٥٥ ‎ب.ظ | +

شب تو آشپزخونه مشغول کارم بابا فرزاد از اتاق صدام میکنه مامان نجی بیا رادین نیست ( این بازی مورد علاقه عزیزه دلمه که قایم بشه بعد ما دنبالش بگردیم) .من اومدم تو اتاق خواب دیدم زیر پتو تو تخت قلمبه شده از زیر پتو صدایه خنده میاد روبه بابا فرزاد کردم میگم رادین کو ؟بابا فرزاد میگه نیست مامان شما ندیدینش؟یهو رادین از زیر پتو بیرون میاد روبه من میکنه  میگه مامان منو پیدا نکن اون زیرا رو بگرد با دست هم ادا در میاره که یعنی چطوری اون زیرا رو بگردم همچین دستشو چپ و راست میکنه و ایده میده برایه درست گشتن زیر تخت که ادم از خنده روده بر میشه.یعنی من اصلا ندیدمش و تاکیدد میکنه پیدام نکنی هاعینک .و امان از اون روزی که بگم دیدمت وای کلی شلوغی میکنه که چرا منو پیدا کردیلبخند

دیروز بابای عزیزم  داشته با تلفن صحبت میکرده گویا این عزیز دل ما هم کنارش بوده .داشته خودشو پشت تلفن به کسی معرفی میکرده .رادین با تعجب اومده به مامانم گفته .مامان پری بابا حسن  میگه علی گنبریم نیشخند فکر کنم اولین بار بوده که به فامیل بابام توجه میکرده .قربون این حرف زدنت بشم من که همه ق ها رو گ میگی 

بعضی از کلماتو عزیزم هنوز درست نمیگه مثل:

درگ =درد

بلخم کن =بغلم کن

ساهت =ساعت

چوب قلف =چوب گلف

 

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


برمیگردیم
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩٢/۱/۱٩ ز : ٢:۳٤ ‎ب.ظ | +

خوب بعد از یه غیبت طولانی برگشتیم .اول از همه امیدوارم سال 92 سال خوب و پر از موفقیت برایه همه باشه .برایه عزیزه دلم هم آرزو میکنم سال بدون آلرژی باشه به قول خاله سارا ما این سال را سال گذر از آلرژی نام گذاری میکنیم  امیدوارم امسال تابستون برایه عزیزم بستنی بخرم  و بدون هیچ مشکلی بخوره و بالاخره صبح ها پنیر کره و خامه و تخم مرغ بخوره هم خودش کیف کنه هم دل من شاد بشه .از این حرف ها بگذریم  این پسرک ما شیرین زبونی شده که خدا میدونه این روزا احساس میکنم  واقعا از یه مرحله گذشته و بزرگ شده البته هنوز شیطون بلا بازی داره و تازه شیطنت هاش هم بیشتر شده .از سخنرانی هایه این روزهاش:

یه مدت بود مدام میگفت برام تفنگ بخرین تا خلاصه چند روز پیش یه تنفگ براش خریدم که یه کلت کوچیک بود با یه بیسیم ویه ستاره برایه رویه پیرهن .انقدر خوشحال شده بود که فقط خدا میدونه فردا صبحش اومد بهم گفت مامان نجی سیم برقی که دیروز برام خریدی کو؟سوالمن متعجب گفتم کدوم سیم برق عزیزم ؟  همون که با تفنگ بود .من هنوز دوزاریم نیفتاده بود که یهو بابا فرزاد گفت نکنه منظورت بیسم هست . عزیزم گفت اره دیگه .منومیگی از خنده روده بور شده بودم سیم برققهقهه چقدر عزیزم به خودش فشار آورده بوده که یادش نره .


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


جملات رادینی
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩۱/۱٢/٢ ز : ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | +

بابا فرزاد داره مجله پیک تبلیغ ورق میزنه به رادین میگه ببین این بچه ها رفتن اتلیه عکس انداختن دوست داری تو رو هم ببرم عکس بندازی

رادین : موافقم 

شب دارم رویه تخت رادینو میخوابونم  

رادین : مامان یه چیزی بوخون

من : چی بخونم  مامانم  کدوم غصه رو دوست داری کدو کدو قله قله زن مهمان های ناخوانده .............

رادین : نمیدونم یه چیزیه الکی بوخون 

من :قهقهه از شدت خنده نمتونستم خودمو کنترل کنم تمام بدنم داشت میخندید

 

دیروز عزیزمو بردم دکتر گوش وحلق بینی دکتر عکس نوشته رفتیم عکس بندازیم یکم ترسیده بود مسئول رادیولوژی به عزیزم میگه چیزی نیست میخوام عکستو بگیرم بزنی به دیوار خونه بعد از عکس انداختن رفتیم دکتر عکسو دیده عزیزم به دکتر میگه عکسمو بده میخوامش بزنم به دیوارنیشخند

 

پی نوشت: روزهای سختی میگذره عزیزم 2 ماه که مرتب مریض میشه دیشب هم تب داشت تا صبح نتونسته بخوابه کاش زودتر خوب بشی کاش اصلا مریض نشی من طاقت مریضیتو ندارم .دوست دارم همیشه شاد خندون سلامت باشی انقدر شیطنت کنی که همه کلافه بشن ازدستت.خیلی دوست دارم عزیزم


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ز : ۸:٥٢ ‎ق.ظ | +

چقدر از تاریخ پست قبلی میگذره عجب مامان تنبلی بودم .هر دو بدجوری سرماخورده بودیم همین باعث شد که نتونم بیام برایه عزیزم بنویسم. انقدر شیرین زبون شدی و قشنگ حرف میزنی که اصلا نمیدونم کدوم حرفتو بنویسم یه کارایی میکنی که دهن منو بابا فرزاد از تعجب باز میمونه .

چند وقت پیش به انتخاب خود عزیز دلم  ‍cd کلاه قرمزی و بچه ننه رو خر یدیم چقدر عزیزم براش جذاب بود هیچ وقت فکر نمیکردم شخصیت عروسکی دوران کودکی خودم برایه بچم هم جذاب باشه. وای خدایا بیشتر از 100 بار تا حالا دیده بازم میگه بزار اولشم که شبه رد کن بیار اونجا که نی نی جیش میکنهتعجبنیشخند 

من:رادین بیا غذاتو بخور

رادین : گوشنم نیست

من: چرا خودتو لوس میکنی من بچه لوس دوست ندارم

رادین : من لوس نیستم پسر عمه زا لوسهابرو

پی نوشت:

عزیزم خیلی با دقت به اطرافش نگاه میکنه هیچ جزئیاتی از دیدش دور نمیمونه چند روز پیش گوشواره بلند اویز دار انداخته بودم اومده بهم میگه مامان نجی گوشواره انداختی چقدر قشنگه .تکون میخوره مثل ماهی

  


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


31 ماهگی و 30 سالگی
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩۱/۱۱/٢ ز : ۱:٠۸ ‎ب.ظ | +

امروز عزیزه دل من 31 ماه شد و فقط دو روز مونده به تولد 30 سالگی من .عزیز ترینم میخوام بدونی که بهترین اتفاق زندگیم بودی و مادر شدن بهترین حس دنیا ست. هیچ چیز جایه آغوش گرم تو رو برام نمیگیره. وقتی بی هوا بغلم میکنی و میگی مامانم خیلی دوست دارم وقتی از سر کار میام وبهم خسته نباشید میگی و چشمات و لبت باهم میخنده من تمام خستگی و سختگی های روزمرمو فراموش میکنم.

 

پی نوشت 1: خاله نازگل به رادین میگه میدونی چند روز دیگه تولد مامان نجیه.

رادین یه نگاه به من میکنه بهم میگه مبارکت باشهنیشخند

پی نوشت 2:دوستی تویه وبلاگش گفته بود این هفته با دخترم کاره خاصی نکردم که به خاطرش عکس بندازیم و بیام اینجا بزارم  وبعد چند سوال زیرش مطرح کرده بود .

من هیچ وقت فکر نکردم  چون فعالیت با برنامه ریزی خاص با پسرکم ندارم مادر کم کاری هستم یا ما خوشحال نیستیم یا هفته مفیدی نداشتم  من از هر ثانیه ای که با پسرکم هستم استفاده میکنم گاهی اونه که به من درسی میده و گاهی هم من تلاشمو میکنم  که چیزی بهش یاد بدم  شاد بودن و انرژی بی حدش همیشه باعث میشه من روحیه بگیرم .مادر شاغل بودن سخته ولی این باعث کم وقت گذاشتنم نمیشه از حمام و آب بازی بالایه 1 ساعت تا نقاشی و بازی با عروسک های انگشتی که پسرکم عاشقشونه و تو قالب اونا هر کاری ممکنه بعضی کارا هم مختص بابا فرزاد و منو کلا قبول نداره مثل دروازه بانی و توپ بازی  .من همه تلاشمو میکنم که بهترین کارها رو براش انجام بدم امیدوارم موفق بوده باشم


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


ماشین آبی
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ ز : ٢:٠٦ ‎ب.ظ | +

عزیزه من یه استقلالی واقعی رنگ فقط آبی همه چیز در دید اول رنگش آبیه .

چنان آبیته آبیته ای میکنه که بیا و ببین لبخند .چند وقته گیر داده که بابا ماشین آبی بخر تقریبا هر روز صبح بعد از سوار ماشین شدن میگه بابا ماشین آبی بخرنیشخند 

 

پی نوشت:بابا فرزاد تازه ماشینشو عوض کرده و متاسفانه یا خوشبختانه ماشینش آبی نیست به جاش قراره برایه مامان نجی یه ماشین آبی بخرهچشمک 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : نجمه قنبری ت : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ ز : ٢:٥۸ ‎ب.ظ | +

عزیزه دلم خیلی مرده خیلی فهمیده است وقتی میگم نه رادین اون خوراکی برایه شما خوب نیست لازم نیست زیاد باهاش کلنجار برم.  از چشم من حلقه اشک تو چشمات پنهان نمیمونه خم کردن سرت از نظرم دور نمیشه ولی باور کن چاره ای جز صبر نداریم من بیشتر از هرکسی تویه این دنیا برایه بهتر شدنت لحضه شماری میکنم عزیزترینم.

 



کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


........................ مطالب قدیمی‌تر >>

 

Powered By persianblog.ir Copyright © by radin8943
This Themplate  By Theme-Designer.Com